Mandana sadat

۰۱
سلام خوش آمدید

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نامه» ثبت شده است

گاهی چشم هایم را میبندم و تورا تصور می‌کنم اما چهره ات اخیرا مدام در تصوراتم محو تر و محو تر میشود.

دیگر نمی‌دانم از تو چیزی باقی مانده یا فقط خاطره ای فرسوده از تو هست که هنوز روی قلبم سنگینی می‌کند.

یه حیف که با وجود این همه تلاش هیچ وقت حتی لحظه ای در ذهنت ندرخشیدم. 

من ماندم 

با رویاهایی که از هم پاشیده شد.

هنوز هم گاهی شب ها از خواب میپرم انگار که هنوز هم فرصت هست 

انگار هنوز هم می‌توانم برای آخرین بار صدایت را بشنوم، اما نیستی. 

دیگر هیچوقت نخواهی بود. 

ای کاش از من خشمگین بودی 

ای کاش بر سرم فریاد میزدی 

اما آن سکوت لعنتی ات با آن بی اعتنایی کشنده ای که هزار بار دردناک‌تر از هر خداحافظی بود ، تیشه بر ریشه ام می‌زدند. 

فکرش را نمیکردم که زنده بمانم اما هنوز هم زنده ام . 

شاید اگر روزی خودت هم عاشق شوی. 

روزی که دیگر همه چیز از میان ما رفته باشد، بتوانی حال مرا درک کنی. 

اما آن روز تو فقط یک تماشاچی خواهی بود. 

یک تماشاچی که به صحنه ی پرفروغ زندگی من در تاریکی چشم دوخته است.

امیدوار دارم این آخرین نامه ای باشد که برای تو مینویسم. 

  • ۲ نظر
  • ۱۵ فروردين ۰۴ ، ۱۴:۵۳
  • ماندانا السادات

سلام
این اولین وبلاگ منه
شاید حتی آخرینش بازه
شاید الان از خودت بپرسی پس هدفم از ایجاد کردن یه همچین چیزی
چیه؟؟
راستش رو بگم نمیدونم
فقط امروز عصر کتری رو گذاشتم جوش بیاد
چای دم کردم
درحالی که مامانم داشت به تلویزیون نگاه می‌کرد
و تخمه میشکست داشتم نگاهش می‌کرد
بعدش یه لیوان چای ریختم و با خودم فکر کردم چطوره یک وبلاگ بزنم و بشینم توش از افکار ،هذیان ها، احساسات، شعرها ،متن ها ،آهنگ ها ، خاطرات ، و هرچیزی که توی دنیای واقعی برای کسی تعریف نمیکنم بنویسم.

میدونی آدم ها کی دست به نوشتن میزنن ؟
وقتی کسی به حرفی که میزنن گوش نمیکنه...

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی