Mandana sadat

۰۱
سلام خوش آمدید

Somebody that I used to know:letter 6

پنجشنبه, ۱۵ فروردين ۱۴۰۴، ۰۲:۵۳ ب.ظ

گاهی چشم هایم را میبندم و تورا تصور می‌کنم اما چهره ات اخیرا مدام در تصوراتم محو تر و محو تر میشود.

دیگر نمی‌دانم از تو چیزی باقی مانده یا فقط خاطره ای فرسوده از تو هست که هنوز روی قلبم سنگینی می‌کند.

یه حیف که با وجود این همه تلاش هیچ وقت حتی لحظه ای در ذهنت ندرخشیدم. 

من ماندم 

با رویاهایی که از هم پاشیده شد.

هنوز هم گاهی شب ها از خواب میپرم انگار که هنوز هم فرصت هست 

انگار هنوز هم می‌توانم برای آخرین بار صدایت را بشنوم، اما نیستی. 

دیگر هیچوقت نخواهی بود. 

ای کاش از من خشمگین بودی 

ای کاش بر سرم فریاد میزدی 

اما آن سکوت لعنتی ات با آن بی اعتنایی کشنده ای که هزار بار دردناک‌تر از هر خداحافظی بود ، تیشه بر ریشه ام می‌زدند. 

فکرش را نمیکردم که زنده بمانم اما هنوز هم زنده ام . 

شاید اگر روزی خودت هم عاشق شوی. 

روزی که دیگر همه چیز از میان ما رفته باشد، بتوانی حال مرا درک کنی. 

اما آن روز تو فقط یک تماشاچی خواهی بود. 

یک تماشاچی که به صحنه ی پرفروغ زندگی من در تاریکی چشم دوخته است.

امیدوار دارم این آخرین نامه ای باشد که برای تو مینویسم. 

  • ماندانا السادات

Somebody that I used to know

نامه

نظرات (۲)

سلام ماندانای عزیز🫂
نوشته هاتو خوندم این مدتی که اومدم تو وبلاگ
اول بگم که خیلی قشنگ مینویسی جوری که تمام حس و حالت رو انتقال میدی
بعد دیگه جونم برات بگه خیلی سخته حس یک طرفه و فقط باید اجازه بدی گذر زمان خاطرات و گذشته کم رنگ بشن
و تو این مدت به خودت کمک کن
هوای خودت رو داشته باش
خودت رو مشغول کار و چیزهایی کن که دوست داری
حس خوب رو خودت برای خودت بساز
همین الانشم خیلی قوی موندی و آفرین بهت ولی باید قوی تر بشی
چون زندگی کاری میکنه که درس یادت بده ، درس این قسمت رو قشنگ یاد بگیر و با روحیه بالا برو سراغ درس های بعدیت
قطعا لیاقتت بهتر از ایناس و مطمئنم روزی جبران میشه و قدم اولش دست خودته ❤️
خودت رو دست کم نگیر دختر مهربون
  • ماندانا السادات
  • کامنتت خیلی امیدوار کننده و زیبا بود.
    مچکرم
    خدا خیرت بده 🦋

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    سلام
    این اولین وبلاگ منه
    شاید حتی آخرینش بازه
    شاید الان از خودت بپرسی پس هدفم از ایجاد کردن یه همچین چیزی
    چیه؟؟
    راستش رو بگم نمیدونم
    فقط امروز عصر کتری رو گذاشتم جوش بیاد
    چای دم کردم
    درحالی که مامانم داشت به تلویزیون نگاه می‌کرد
    و تخمه میشکست داشتم نگاهش می‌کرد
    بعدش یه لیوان چای ریختم و با خودم فکر کردم چطوره یک وبلاگ بزنم و بشینم توش از افکار ،هذیان ها، احساسات، شعرها ،متن ها ،آهنگ ها ، خاطرات ، و هرچیزی که توی دنیای واقعی برای کسی تعریف نمیکنم بنویسم.

    میدونی آدم ها کی دست به نوشتن میزنن ؟
    وقتی کسی به حرفی که میزنن گوش نمیکنه...

    طبقه بندی موضوعی
    کلمات کلیدی