Somebody that I used to know:letter 3
يكشنبه, ۱۱ فروردين ۱۴۰۴، ۰۶:۲۷ ب.ظ
تا همین چندسال پیش من و تو چیزی بیشتر از تنها دو اسم در خاطرات هم بودیم.
من پیش خودم خیال میکردم که اگر خودم را همانطور که هستم نشانت دهم برایت کافی خواهم بود،
ولی مثل این که از همان اول تو مرا کسی میدیدی که هیچ شباهتی هم به من نداشته.
از این که آن موقع چنین فکر ساده لوحانه ای با خودم میکردم واقعا شرمسارم.
حالا، بعد از این همه وقت درونت هنوز هم پر از زخم هایی هست که هیچوقت نخواستی کسی آن هارا ببیند.
نگو که همه چیز را فراموش کرده ای.
نگو که تمام حرف هایی که به هم زدیم بی معنی بوده.
نگو که تمام آن مکالماتی که با همین انگشت هایم تایپ کردم بی اهمیت بوده اند.
اگر واقعا هیچ اهمیتی نداشت پس چرا من هنوز هم که هنوزه فراموش نکرده ام؟
تو پیش از آن که فرصتی به من بدهی،
پیش از آن که حرف هایی که زدم را بفهمی،
مرا درون ذهن خودت کشتی.
اما با تمام این اوصاف هنوز هم میتوانم درکت کنم.
شاید برای تو ساده تر بود که من را مقصر همه چیز بدانی
و به جای رو به رو شدن با حقیقت فرار کنی.
تو مرا از دست دادی نه به خاطر چیزی که من بودم ، بلکه به خاطر چیزی که تو در من دیدی.
_کسی که روزی میشناختی
- ۰۴/۰۱/۱۱